عروسک خدا
من، عروسكم
عروسك كسي كه پشت پرده است
دستهاي او مرا درست كرده است
من عروسكم، عروسك خدا
دوست عزيز و كوچك خدا
يك عروسك نخي كه شب به شب
توي دامن خدا به خواب مي رود
روي بال نازك فرشته ها سوار مي شود،
تا دم حياط آفتاب مي رود
صبح ها خدا به من، نان داغ و آفتاب مي دهد
شب كه مي شود مرا،
توي ننوي ستاره ها، تاب مي دهد
راستي خدا خودش براي من
يك لباس تازه دوخته
جاي دكمه هاي آن، ولي
چند تا ستاره كاشته
يك كمي هم از خودش
توي جيب من گذاشته
قلب يك عروسك نخي نمي زند، ولي خدا
قلب شد، توي سينه ام تپيد
دكمه هاي چشم من، اشك را بلد نبود
يك شب او
قطره قطره از كنار چشم من چكيد
اين عروسك نخي
كاردستي خداست
خنده هاي او چقدر
مثل خنده ي فرشته هاست
هيس! فكر مي كنم عروسك خدا
باز هم به خواب رفته است
يا سوار بال نازك فرشته ها
تا دم حياط آفتاب رفته است
شب به خير عروسك خدا
دوست عزيز و كوچك خدا...
عرفان آهاری
